دیپلم چه بدی داشت؟! - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:28
فردا میان ترم دارم و ۵ صفحه مونده و دارم جون میدم ... یعنی به هر دری میزنم که نخونم ... xa0دیگه این جا چیه؟ اومدم این جا مینویسم !:))))))
آخه منم آدمم فقط لعنتی ... آدم ! - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:28
ببخشید که بعضی وقتا اون دلقکی که همیشه میبینی نیستم ... ببخشید که بعضی وقتا پایینم ... ببخشید که همیشه حالم خوب نیست ... ببخشید که عصبانی میشم همش از در و دیوار ... ببخشید که بعضی وقتا ناراحت میشم و نمیتونم قایمش کنم ... ببخشید که همیشه نمیتونم عادی رفتار کنم .. ببخشید که حس میکنی هرگز نباید درد و د...
ف*ک ف*ک ف*ک ! - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:28
میدونی ؟ با این که از همون اول گفتم این جا رو به هیچ کس نشون نمیدم همش ته دلم یه حسی داشتم که نه حالا شااااید آدرسشو دادم به فلانی یا س یا میم یا حتی خواهر که بعدش بیان مثل سوپرمن درست کنن همه چیو ... بیان بخونن بگن اشکال نداره ما هستیم ولی میدونم نمیشه ... نه من میگم به اونا نه اونا درحواب اینو میگ...
حالا دیگه نوبت تو شده ! - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:28
میدونی؟ اینطوری نیست که من از جنگیدن خسته شده باشم فقط این که این جنگ دیگه جنگ من نیست این میدون دیگه مال من نیست منم دیگه مبارزش نیستم ... به خاطر همین بهت گفتم دیگه نمیجنگم ... چون دلیلی ندارم ... نه که تو برام مهم نباشیا ... نه ! هنوزم میمیرم اگه اشکتو ببینم ... ولی میدونی؟ ارزش نداره برای یکی دی...
با این که باید عادت کرده باشم تا الان - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:28
نمیتونم انکار کنم که هربار دعوامون میشه یه چیزی تو وجودم میشکنه ... یه قسمتی از قلبم میمیره...!
اگه یکم شجاع تر بودم ! - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:28
میتونستم خیلی کارا بکنم و خیلی بیش تر از این حرفا لذت ببرم از زندگی ...
نه تو این کارو نمیکنی - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:28
میم گفت که یا میمیره و یا خودشو میکشه و دیگه پی ام هامو سین نکردxa0... و من حتی نگران هم نیستم! چه قدر میتونه این اتفاق تکراری باشه که بی حس شده باشم به این خبر؟!
Hello world - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:46
شروع نوشتن در وبلاگی بی نام و نشان در بلاگفایی که مطمئنم سال تا سال گذر کسی از آشناها به آن نخواهد خورد . ترس از شناخته شدن درست درجایی از زندگی که از همه فرار کرده ام عمیق در جانم نشسته است . این جا را ساختم چون حوصله نوشتن در دفترم را ندارم . خلاصه که با این که کسی این جا را نخواهد دید اماxa0 Hell...
آرام و ساکت و تنها! - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:46
تازگی ها متوجه شدم که بیش تر از چیزی که خیال میکردم با مامان وجه اشتراک دارم . شاید این حقیقت که در تمام زندگی تلاش کردم تا شبیه پدرم باشم باعث شد تا تشابهاتم را با مادرم نبینم . حالا در این نقطه زندگی ، تنها کسی از اطرافیانم که " واقعا " حالم را میفهمد اوست . تنها کسی که چیزی مشابه را تجربه کرده اس...
تو؟ قبلا ها من بودی ولی الان بیشتر اویی! - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:46
از آن شب ، یک چیزی روی قلبم احساس میکنم . انگار که یک نفر روی سینه ام نشسته باشد و بیخ گلویم را گرفته باشد . از آن شب ، هرچه قدر هم که سعی میکنم نمیتوانم دلم را با تو صاف کنم . و نگرانم که نکند دیگر دلم با تو صاف نشود؟ آخر از چشمم افتادی . و تمام تصورات من را شکستی . آن آدم بی نظیری که فکر میکردم تا...
حالا دوباره باید یه هفته تلاش کنم! - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:46
من عادت ندارم کارامو به خدا واگذار کنم . معتقدم که کار درست پیش نمیره اگه خودم به طور مستقیم تلاش نکنم و اگر خراب شد همه چی هم گناهش مستقیم گردن منه . به خاطر همین وقتی بعد از یک هفته تلاش برای انجام یک کاری درست در لحظه حساس برق میره و همه چی بهم میریزه . وقتی همه زحمتای هفته پیشم دود میشه و میره ه...
هنوز اعصابم خورده ازت - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:46
اجازه نمیدی دلمباهات صاف شه . لعنت به اونا لعنت به تک تکشون . حالم از همه شون بهم میخوره . این قدر عمیق از دستت ناراحتم که بعید میدونم تا ابد یادم بره . البته به قول مو نه تا ابد نه خوش بختانه من فنا ناپذیر نیستم !!! +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa014:40xa0 توسطxa0Rahaxa0 |xa0
What would i do without you guys?! - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:46
داشتم از اطرافیانم برای احسان تعریف میکردم . گفتم که دوستان فوق العاده و خانواده ی محشری دارم . از آن جایی که کم و بیش خانواده ام را میشناسد تمرکزم را گذاشتم روی دوستانم . برایش از دوستانی گفتم که نزدیک ده سال است میشناسمشان که میم و ر گل سرسبدشان هستند و دیگر جزئی از خانواده ام محسوب میشوند . برایش...
ولی خداوکیلی الان دیگه شیبانی کیو سرویس کنه؟! - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:46
اقامت ۴۰ روزه ام در شهری دیگر به پایان رسید و حقیقتا دلم برای بالکن مسخره خانه ام - خانه ی سابق بی در و پیکرم - بیشتر از همه چیز تنگ میشود . بیشتر از محمد و آریا و نسیم حتی . در این مدت چیزهای جدیدی دیده ام ، شنیده ام و حتی خورده ام . ولی باورنکردنی چیز برای من رفتار آدم ها در کار بود . از کم کاری ه...
آخه پاییز یهو میاد ...!* - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:46
باز هم شهریور شد و فقط خداوند می داند که تا چه اندازه از این ماه متنفرم . و فقط خداوند می داند که تا چه اندازه دلم باران میخواهد و پاییز ! منتظرم تا مثل هرسال پاییز بیاید و دستی روی سرم بکشد و حالم را بهتر کند ...! مهم نیست که چه قدر در این ماه مریض احوال و سرماخورده میشوم . مهم نیست که هوا آلوده اس...