خرید بک لینک
داشتم از اطرافیانم برای احسان تعریف میکردم . گفتم که دوستان فوق العاده و خانواده ی محشری دارم . از آن جایی که کم و بیش خانواده ام را میشناسد تمرکزم را گذاشتم روی دوستانم . برایش از دوستانی گفتم که نزدیک ده سال است میشناسمشان که میم و ر گل سرسبدشان هستند و دیگر جزئی از خانواده ام محسوب میشوند . برایش از ه گفتم و عشقش به حیوانات که باعث شد به تمام موجودات زنده احترام بگذارم . برایش از شین گفتم که تنها نقطه قابل اتکا در دانشگاهم محسوب میشود . از ر که تمام دیوانه بازی های دنیا را با هم انجام داده ایم . برایش از میم دختر رنگی پنگی این روزهایم گفتم و بالاخره از رفقای سال آخر مدرسه ام . که شاید سال خوبی نبود اما آدم های خوبی را وارد زندگی ام کرد . مثل ف که همیشه چیزی دارد که تو را بخنداند و مثل سین که عجیب کشتی میشود برای دریای پرتلاطم زندگی و بالاخره از میم . راستش از قصد میم را گذاشتم آخر از همه . چون میخواستم به اندازه کافی وقت داشته باشم که بتوانم از او حرف بزنم . گفتم که دوستی اش برایم ارزشمند است نه به خاطر کارهایی که تا به حال برایم کرده که کم هم نبوده اند . و نه به خاطر این که دوستش دارم که اصلا نمیتوانم زندگی ام را بدون او تصور کنم . به خاطر این که خودش است . در هر شرایطی که باشد ...در هر شرایطی که باشی... رفتارش ثابت است و این دقیقا همان چیزی است که بیش تر مواقع دنبالش هستم . به جز این ...کنار او میتوانم احمق باشم میتوانم اشتباه کنم میتوانم زار زار گریه کنم یا از ته دلم بخندم . فقط با اوست که میتوانم هفته ها درمورد کاری که میخواهم انجام بدهم بحث کنم و در نهایت یا انجامش ندهم یا جوری به گند بکشانمش که انجام ندادنش بهتر بوده باشد . برای احسان مثال زدم که میتوانم یک ماه با میم سر این که قصد دارم آخر فلان ماه بروم و به کوسه های دریای سرخ غذا بدهم بحث کنم . و در نهایت درحالی یک دستم را کوسه جویده و پای چپم از استخوان آویزان است بروم پیشش و اعتراف کنم که فکر احمقانه ای کرده بودم . و فقط اوست که جواب میدهد بعدا سر این که احمق بودی حالت را جا می آورم و فعلا بیا به فکر برای دست مصنوعی و پیوند پایت باشیم. بعدا هایی که معمولا نمیرسند . و گفتم که من خیلی خوش بختم که یک میم در زندگی ام دارم که یک تنه کفه ترازوی جذابیت های جهان را متعادل کرده و متاسفانه خودش به خوش بختی من نیست چون یک میم برای خودش ندارد .

+ خلاصه که سوز به دلت میم جان:))))

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:3 توسط Raha |

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 1:46

صفحه بندی